خبرای تازه.....
سلام گل ناز من ...
مامانی از این روزامون برات که سخت در گیر کارهای خونه هستیم
چون پس فردا اسباب کشی داریم و میریم یه خونه دیگه تو این دو سه روز کلی کمکم کردی و تا تونستی شیطونی کردی
اون اسباب بازی هایی رو که دیگه باهاشون بازی نمیکردی رو جمع کرده بودم تو شلوغی خونه که پیدا ش میکردی میگفتی اااااااااااااااااااااه مامان پیدا کردم اینقدر ذوق میکردی
که از دیدن که چیز نو ذوق نمیکنی ....
تقریبا میشه گفت از این ور شهر میریم اون ور شهر (از الهیه به ابوریحان) امیدوارم زود به محیط اونجا هم عادت میکنیم آخه من زیاد حساس نیستم از یه طرفم چون پسرعمه بابایی اینا فقط چند تا خونه باهامون فاصله دارن خیالم راحته چون دوتا دختر دارن که خیلی باهاشون راحتم مثل خواهرم دوسشون دارم
با مامان جون اینا هم فاصلمون بد نیست یعنی خودمونم میتونمیم بریم و برگردیم آخه تو این خونمون مسیرمون خیلی بد بود مامانی هم که یه خورده تنبل اکثرا بابایی زحمت میکشید و میبرد...
دیروزم تمام وسایلون رو بسته بندی کردیم اومدیم خونه مادر جون تا ایشالا پس فردا اریم خونه جدید ...
فعلا تا دو سه روز دیگه بای 



خبرای تازه..... 



